سایناى نازمسایناى نازم، تا این لحظه 8 سال و 15 روز سن دارد
پیوند آسمونی ماپیوند آسمونی ما، تا این لحظه 12 سال و 6 ماه و 24 روز سن دارد

ساینای نازم

سفر

1393/8/28 19:06
نویسنده : مامان فهیمه
1,311 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دختر گلم و دوستای خوبم

دایی محمد از اول مرداد اومد خونمون،اول شهریورم مامان جون و فاطی و فتان اومدن و یه هفته بعد رفتن،دایی محمدم اول مهر برگشت خرماباد،خاله فاطیی رو دیگه نزاشتیم بره و همینجا نگهش داشتیم

اوایل آبان رفتیم خرماباد،مامان اعظم از اول مهر مغازه ی لوازم تحریری روبروی خونشون راه انداخته،بار اول که رفتیم تو مغازه دیدی هممون راحت میریم پشت ویترین تعجب کردی گفتی چرا هیچ آقایی اینجا نمیبینم؟گفتم واسه اینکه اینجا مال مامان جونه،برق خوشحالی تو چشمات دیدنی بود،ما که رفتیم خونه تو نیومدی گفتی همینجا میمونم و وقتی برگشتی یه پلاستیک پر از انواع لوازم تحریر دستت بود،از هر چیزی که تو مغازه بود یکی برداشته بودی

چندروزی که اونجا بودیم همش با خاله فتان تو مغازه بودی و از صب که بیدار میشدی همراش میرفتی،میگفتی من باید همینجا بمونم بهشون کمک کنم،اونا به کمک من احتیاج دارن،هرجا میرفتیمم همرامون نمیومدی پیش خاله میموندی

بابا میگفت دوس داری خودمونم مغازه داشته باشیم؟میگفتی آره خودمونم مغازه دربیاریم

شنبه صب با بابایی و خاله فاطی راه افتادیم سمت همدان،دو روز همدان بودیم

 

بعد رفتیم سنندج،اینم تو و سمن دختر دوست بابا که چند ماه از تو کوچیکتر بود و همش به زور بغلش میکردی و اونم طفلی هیچی نمیگفت،اونجا هم بهت خوش گذشته بود و همرامون بیرون نمیومدی میموندی تو خونه پیش بچه ها

اینجام عپارت آصفه،موزه ی مردم شناسیه

دو روز بعد برگشتیم خرماباد،یه روز هم خرماباد موندیم و فردا صب را افتادیم بیایم شیراز،موقع حرکت رفتی تو بغل خاله و محکم گرفتیش و گفتی من همراتون نمیام همینجا میمونم

نیم ساعتی باهات حرف زدیم و خواهش کردیم که بیای سوار شی ولی فایده نداشت،میگفتی من همینجا میمونم تولدم که شد با مامان جون اینا میام،منم مجبور شدم به زور بغلت کنم بزارمت تو ماشین،هم تو کلی گریه گردی هم مامان جون و خاله فتان،خاله فاطی رو هم با خودمون برگردوندیم شیراز

تو راه هی غر زدی که چرا منو با خودتون آوردید،گفتی مامان خیلی بی معرفتی که نزاشتی اونجا بمونم،خاله فتان که زنگ زد گفتی خاله تو هم خیلی بی معرفتی که گذاشتی منو ببرن

پسندها (12)
نظرات (12) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان فرشته های آسمانی
29 آبان 93 13:45
سلام ایشالله همیشه به سفر خوشحال شدم که به دیدار خانواده رفتین ولی اون عکس اخری خیلی رمانتیک بود خداحافظی خیلی سخته اینم بوس برای ساینا جون
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم مرسی گلم خیلی خوب بود که دیداری تازه کردیم،ساینا خانمم اینقد اونجا راحته فک کنم دفه ی بعد که بریم عمرا همرامون برگرده شیراز
مامان فرشته های آسمانی
1 آذر 93 14:26
بچه ها پیش مامان جون وبابا جونشون خیلی راحتن خصوصا مامان مامان / چون میدونن هرچی ناز کنن خریدار داره
مامان فهیمه
پاسخ
دقیقامخصوصا ساینا که دیر به دیر اونجا میره وقتی میره از هفت دولت آزاده
مامان فهیمه
1 آذر 93 17:31
عزیزم سفر بخیر ساینا خانم معلومه کلی اونجا بهش خوش میگذره که به این راحتیا دلش نمیاد برگرده.البته من خودمم وقتی کوچیک بودم و میرفتیم خونه مامان بزرگم البته مامان مامانم اونا هم توی یه شهره دیگه بودن موقع برگشت همیشه با داداشم گریه میکردیم.در ضمن فهیمه جون اسم داداش منم محمده
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی گلم،واقعا خونه ی بابابزرگ-مامان بزرگ عالمیه واسه خودش،ما هم آرزو داشتیم همیشه پیش مامان بزرگ بابابزرگمون باشیم چه بامزه که هم خودمون هم داداشامون هم اسمیم،الهی زنده و سلامت باشن داداشای گلمون
مامانی هیما
4 آذر 93 14:54
همیشه به سفر ،قربونش بشم با اون حرفهای که میزنه
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیزم همچنین شما
مامان امیرعلی گلی
20 آذر 93 23:41
ایشالله همیشه به سفر و شادی عزیزم خصوصی
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم گلم سلامت باشید
طاق بستان/بیستون/تکیه معاون الملک
27 آذر 93 23:22
دو قدم مانده به یلدا به شبی خاطره انگیز و بلند به سپیدی به زمستان و اناری که دلش قصه یک رنگی ست یلدای دلتان شاد و پر نور باد kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه) kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان)
مامان امیرعلی گلی
16 دی 93 8:35
کجایین خانومی دلم واستون تنگ شده. خاطرات این گل دخترو بنویسید
مامان فهیمه
پاسخ
هستیم عزیزم،منم دلم تنگ شده ولی نمیرسم اپ کنم
شاپرک
18 دی 93 2:56
سلام.نیکان تو مسابقه نی نی وبلاگ شرکت کرده کدش ۹۶ لطفا هر کی میتونه این شماره رو اس کنه به ۱۰۰۰۸۹۱۰۱۰هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم با هر خط فقط یه رای ثبت میشه لطفا هر کس می تونه با چند تا خط مختلف رای بده کد نود و شیش ۹۶ فقط بفرستید کافیه،مرسی
هنرمند
18 دی 93 16:45
صدای بال و پر جبرئیل می آید شب است و ماه به آغوش ایل می آید لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد که ساقی از طرف سلسبیل می آید لباس خاطره را از حریر عشق بدوز حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید نگاه آمنه از این به بعد می خندد چرا که معجزه ای بی بدیل می آید میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد
مامان فهیمه
پاسخ
بر شما هم مبارک باد
طاق بستان/بیستون/تکیه معاون الملک
21 دی 93 23:01
سلام ؛ حکایت رفاقت حکایت سنگ های کنار ساحله ، اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون می کنی تو آب ، اما بعضی وقتا یه سنگ های قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمی تونی پرتشون کنی kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)