سایناى نازمسایناى نازم، تا این لحظه 8 سال و 15 روز سن دارد
پیوند آسمونی ماپیوند آسمونی ما، تا این لحظه 12 سال و 6 ماه و 24 روز سن دارد

ساینای نازم

آبان 92

بابا به خاطر موهاش باید به حالت نشسه بخوابه و نباید سرشو بزاره رو بالش و مجبوره شبا رو مبل بخوابه و من و شما هم پیش هم میخوابیم,بهم عادت کردی و وقت خواب همش میگی مامان بیا دیگه,بیا واسم قصه بگو تا بخوابم,دیشب بالشت گردنی بابا سوراخ شده بود و خیلی کلافه بود که حالا چجوری بخوابه که گرافتاش خراب نشه,منم لحاف کوچولوییاتو واسش لوله کردم و دو سرشو گره زدم و بانداژش کردم دادم بابا بزاره دور گردنش,وقتی دیدی خیلی ناراحت شدی,گفتی بابا اصلا میدونی این چیه؟این که بالشت نیست,مگه شما نی نی هستی؟این مال منه که نی نی بودم,.....بابا میخواست بهت پسش بده ولی شما همون موقع با ناراحتی خوابت برد   صبم تا بیدار شدی میگی من خیلی ناراحتمآآآ من د...
29 آبان 1392

مامانای گل روزتون مبارک.....

   زلالترین شبنم شادی را همیشه بر لبانت آرزو دارم,نه برای امروزت,بلکه برای فردای هر روزت... روزت مبارک مامانای گل روزتون مبارک مامان خوب و مهربونم منو ببخش که کیلومترها ازت دورم,بهای رسیدن به عشقم دور بودن از شما بود و من این بهای سنگینو دادم ,کاش میشد شما هم در کنارم بودید تا خوشبختی من تکمیل میشد.... منو ببخش که همیشه تشنه ی دیدار دخترمی و مجبوری چند ماه یه بار ببینیش,منو ببخش که هر بچه ای رو توی کوچه و خیابون میبینی میری بغلش میکنی و میبوسیش تا شاید کمی از دلتنگیت واسه ساینا کم بشه,کاش فاصله مون کم میشد,کاش میشد به همسایگی ما بیایید,کاش اینقدر دور نبودیم از هم..... منو ببخش که هرگز نتونستم گو...
19 آبان 1392

مهر91

دیگه کم کم جمله بندی میکنی و مثل طوطی هرچی ما میگیم تکرار میکنی خیلی بامزه حرف میزنی جمله های رایجت تو مهر ماه :   موش دو دیوار تفاصد (ماشین بزرگ با دیوار تصادف کرد)   رها آشغال ژمین بالا (رها از رو زمین آشغال خورد بالا آورد)   یسنا پاش چایی بووووووو آخی   رها یفته  مددسه (رها رفته مدرسه) , ناسی شیکت (نازی شرکت) ,بابا اوتل (بابا هتل)   به قاشق میگی    (  آخون  )      چرا به نظرت؟؟؟   به عنکبوت میگی  انتومو   به نوشابه میگی نوماشی     ...
19 آبان 1392

قول بابا

٩/٨/٩١ صبح تلفنی با بابا حرف زدی بهت گفت بابا اومدم خونه واست چی بگیرم گفتی بشتیی (بستنی) ظهر که بابایی اومد تا گفت سلام گفتی بابا چی شد؟ گفت چی؟ گفتی بشتیی من و بابا کلی تعجب کردیم که تو قول بابارو یادت بو د و تازه بابا یادش رفته بود بگیره خلاصه منم یواشکی یه بستنی از تو یخچال به بابا دادم که بهت بده بعدشم کلی به این سوال خوشمزت خندیدیم     ...
19 آبان 1392

بهمن 90 جشن تولد

٥/١١/٩٠ واست جشن تولد گرفتیم همه فامیلو دعوت کردیم به اضافه ی چندتا از دوستا مامان جون اینا هم آماده بودن از خرم آباد بیان که خاله آبله گرفت و اونام نیومدن جاشون خیلی خالی بود ولی در کل خیلی جشن خوبی بود و به همه خوش گذشت (از دو هفته قبل از تولدت هر روز با سهیل میرفتیم پارک و اینور اونور تا ازت فیلم بگیره و واسه تولدت کلیپ درست کنه,بعدم داد حسن ادیت کرد و شب جشن آوردش)  بعد از شامم کلیپو  گذاشتیم,خیلی خوب شده بود من و بابا واست ماشین شارژی خریدیم بقیه هم کلی  کادوی قشنگ گرفته بودن   ولی تو اصلا برات مهم نبود خوشحالم نشدی چون سرما خورده بودی  و خیلی بد اخ...
19 آبان 1392

تولد 1سالگیت

پلک جهان میپرید دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد.... اتفاقی می افتد..... و... فرشته ای از آسمان فرود آمد...                        تولدت مبارک همه ی هستی من   ١٣/١٠/٩٠ تولد 1سالگیت بود و چون هنوز ماه صفر تمام نشده بود جشنو موکول کردیم به اول بهمن,عصرش با بابا رفتیم بیرون بردیمت تو اسباب بازی فروشی و انتخاب رو به عهده ی خودت گذاشتیم و تو یه عروسک خورشید موزیکال کوچولو برداشتی,شب با مامان جون و عمه ها و عمو دور هم جمع شدیم و کیک خوردیم تازه از اونجای...
19 آبان 1392

تابستون 91 _ 24شهریور اولین جمله ی ساینا خانم

تابستون بیشتر وقتتو تو آب میگذروندی از صب که بیدار میشدی میرفتی تو حیاط به آب بازی و تا ظهر مشغول بودی و بعدش میومدی ناهار میخوردی میخوابیدی و دوباره بیدار میشدی میرفتی آب بازی و تا عصر مشغول بودی وان یا استخر بادیتو میزاشتم تو حیاط آب ولرم می ریختم توش کلی بازی میکردی و لذت میبردی چون هوا گرم بود منم باهات پایه بودم و مینشستم پیشت تا بازی کنی بعضی وقتا رها و رضا هم میومدن پیشت و با هم آب بازی میکردید و حسابی بهتون خوش میگذشت  اینقد به من وابسته ای و همش بهم چسبیدی که نهایتا تصمیم گرفتم چادرتو که لیلا واسه تولدت گرفته بود را بندازم و یه مشت اسباب بازی بزارم توش که بشینی اونجا بازی کنی و بزاری منم به کا...
19 آبان 1392

مهر 90 اولین دندون

٨/٧/٩٠ اولین دندونت درومد بعد کم کم دندون بغلیش با دوتا دندون کلی بامزه شدی الهی قربونت برم دختر گل دوست داشتنی یاد گرفتی اسمتو صدا بزنی البته به جای ساینا میگی ناینا ماما میگی بابا میگی عاشق آهنگ حنا هستی تا نشون میده چار دست و پا خودتو میرسونی  پای تلویزیون وپا میشی تا آخرش همونجا وایمیستی خونه مامان جون بودیم توپت رفت بین مبلا رفتی بیاریش گیر کردی حالا دیگه هرچی میگم برو اونجا توپتو بیار عمرا نمیری ...
19 آبان 1392