سایناى نازمسایناى نازم، تا این لحظه 8 سال و 15 روز سن دارد
پیوند آسمونی ماپیوند آسمونی ما، تا این لحظه 12 سال و 6 ماه و 24 روز سن دارد

ساینای نازم

ادامه ی مرداد 92

امروز چندتا دکمه تو جعبه ی سوزن نخا دیده میگه مامان اینا دکمه های لباسمه چرا کندیشون؟ میگم اینا مال لباس شما نبوده تازه خریدمشون،میگه ببین مامان به خدا به خدا تو دیگه بزرگ شدی ماشاللا شدی نباید دکمه ی منو بکنی  چندتا تیکه آهن تو حیاط بود بهش میگم مامان آب نریزی رو آهنا  خیس میشن  زنگ میزنن طفلک نمیدونست آهن زنگ بزنه یعنی چی,منم بی توجه بهش هی میگفتم مواظب باش آهنا زنگ نزنه,تا نگو حسابی فکرش مشغول شده بعد بی مقدمه میگه مامان اگه من آهنارو خیس کنم اونا بهم زنگ میزنن؟  ؟بعد میگه چجوری بهم زنگ میزنن؟         الهی قربونش برم کلی فکرش مشغول این قضیه شده ...
20 مرداد 1392
11781 0 32 ادامه مطلب

مرداد 92

الهی قربون گل دختر یه دونم برم,دوماه پیش به خاطر دل درداش بردمش دکتر,واسش فولیک اسید نوشت گفت روزی یکی  تو یه قاشق آب حل کن بده بخوره,بار اولی که تو آب حل کردم گفت مامان چرا اینجوری میکنی؟ (این طرز قرص خوردن براش عجیب بود آخه بقیه اول قرص میخورن بعد آب),فرداش که میخواستم باز بهش قرص بدم میگه مامان اونجوریش نکن بده بخورمش,بعد در کمال تعجب دیدم قرصو خورد و بعد آب خورد و هیچ اعتراضیم نکرد,دیگه از قرص خوردنم خوشش اومده بود و هر روز بهم یاداوری میکرد مامان قرص بده,کافی بود یه شب یادم بره بهش قرص بدم صب تا بیدار میشد میگفت مامان چرا دیشب بهم قرص ندادی؟ حالا هر شب هم خودش قرص میخوره و هم به مامان جون یاداوری میکنه و حسابی حواسش هست ...
12 مرداد 1392

ساینا و شیر مامان

به لطف خدای مهربون تونستم بهت شیر بدم و تو هم خیلی دختر خوبی بودی و با مامان همکاری کردی    ازت ممنونم دختر گلم آخه این یکی از دغدغه های بزرگ من بود که بتونم شیر خودمو بهت بدم   وقتی تو بغلم هستی شیر میخوری یه لحظه نمیتونم چشممو از رو صورت قشنگت بردارم   تو بهترین هدیه خدایی, خیلی عزیزی,حسی که بهت دارم قابل وصف نیست   انگار که یه تیکه از خودمی, انگار قلبمی که از سینم بیرونی,خیلی عزیزی,خیلی نفسی   خیلی خیلی از خدای مهربون ممنونم که تورو بهم داد و کمک کرد بتونم بهت شیر بدم من و بابا هردومون خوابمون سنگین بود واسه همین قبل از تولدت نگران بودیم شبا متو...
6 مرداد 1392

ماجرای انتخاب اسم

از روزیکه فهمیدیم باردارم من و بابایی دنبال یه اسم قشنگ و خوش تلفظ و با معنی گشتیم بابایی دلش میخواست اسمتو بزاره آرتامیس که تا اون موقع فقط 2نفر تو ایران این اسم واسشون ثبت شده بود (آخه ما هر اسمی انتخاب میکردیم یه سری به سایت ثبت احوال میزدیم ببینیم چندتاش ثبت شده)با وجودیکه اسم قشنگی بود چون ریشه یونانی داشت تصویب نشد منم دوست داشتم اسمت چند ملیتی باشه واسه همین اسم پردیس رو انتخاب کردم ولی بابا دوسش نداشت و بالاخره اسمت رو گذاشتیم ساینا که تا اون موقع 3700تاش ثبت شده بود   ساینا چندتا معنی داره : نام گروهی از موبدان زرتشتی_سیمرغ_سایه_آرام و بیصدا   ما خیلی...
6 مرداد 1392

ساینا گرما بخش زندگیمون

  13/10/89 بعد از مدتها انتظار و دلتنگی بالاخره ساینا خانوم به دنیا اومد و نور و روشنی خونمون شد   خوش اومدی نو گل قشنگم                     تولدت مبارک       قشنگترین صدای زندگی تپش قلب توست   باشکوهترین روز دنیا روز تولد توست   پس برای ما بمان و بدان که عاشقانه دوستت داریم         مامان فهیمه و بابا اشکان       ...
6 مرداد 1392
1