سایناى نازمسایناى نازم، تا این لحظه 8 سال و 15 روز سن دارد
پیوند آسمونی ماپیوند آسمونی ما، تا این لحظه 12 سال و 6 ماه و 24 روز سن دارد

ساینای نازم

مرداد 93

دختر گلم نفسم الهی من فدای تو چکار کنم برای تو اگه توی بیابونا خاری بره به پای تو     جمعه 11م تولد داداش رضا(که البته شب بداخلاقی شما بود و همش یا بغل بابا بودی یا عمو,حتی نمیزاشتی از عکس بگیرم)       20م تولد مامان جون         داداشی گلم از اول مرداد اومده خونمون   ...
21 مرداد 1393

دوختنیای مامان واسه ساینا خانم(تیر 93)

این لباس پرنسسی رو طبق معمول با اعمال شاقه واسش دوختم ولی نمیدونم چرا اصلا ازش خوشش نیومد و بهم تاکید میکنه مامان هرچی میخوام برام بخر,ندوزیاااا اینم خودم دوختم این تنها باری بود که پوشیدش میگه بیرونی نیست,تو خونه ایه,ولی تو خونه هم نمیپوشتش ...
21 مرداد 1393

سفر خرم آباد(خرداد 93)

سایناز گلم سلام تعطیلات خرداد با مامان جون و نازنین و فرنوش رفتیم خرم آباد, قرار بود مامان جون و دخترا زود برگردن و من و تو یه ماهی بمونیم, ولی از اونجایی که بدون بابایی طاقت نیاوردیم و بابا هم هی زنگ میزد میگفت زود برگردید... بعد از دو هفته برگشتیم شیراز اینجا ترمینال کاوه ست منتظر اتوبوس خرم آبادیم(الهی قربون دختر گل خوش سفرم برم که اینقد پایه هست و اهل بهونه گیری و بداخلاقی نیست) طبق معمول همیشه کلی تفریح کردیم و تو طبیعت رفتیم و بهمون خوش گذشت,فقط جای بابایی حسابی خالی بود یه روزم رفتیم خونه ی دایی تو روستا,خیلی خوب بود حسابی به دخترم خوش گذشت من و گل دخترم داخل قلعه ی فلک الافلاک اینم فرنوش و نازنین با لباس...
21 مرداد 1393

نقاشیای ساینازم(خرداد 93)

این نقاشی عروسی بابا و منه, ساینا خانمم لباس روزمینی(بقول خودش) پوشیده و اومده عروسیمون منم ک اون وسط با لباس عروس و تور بلند کنار بابا وایسادم این یه خرسه که داره رانندگی میکنه دستش به فرمونه اینم که یه موشه اینم یه آدمه که داره میفته تو چاه اینام جوجه اردکه(ناگفته نمونه یکی از دیوارای اتاق تا اطلاع ثانوی که ساینا خانم علاقش به نقاشی روی دیوار تموم بشه به این کار اختصاص داده شده) اینم یه آدم مربعی سر و تهه اینم تخم مرغ رنگی عیده اینم خود صاحب اثره اینم پاپیون که دخترم واسم کشیده اینم من و گل دخترم با کمک هم درست کردیم چسبوندیم به دیوار مذکور ...
11 تير 1393

اردیبهشت 93 سفر بوشهر

ساینازم قبل از رفتن یه کم بدخلقی کردی و میگفتی نریم دریا.... بعد که رفتیم اینقد بهت خوش گذشت که  آخر شب به زور از دریا کشیدیمت بیرون و رفتیم خونه      ساینا و آرنیکا ساینازم تو راه برگشت به شیراز ...
9 تير 1393

باغ ارم

بهت میگم ساینا بابا دیشب خواب دیده بزرگ شدی قد من شدی با هم رفتید خیابون کلی بهتون خوش گذشته میگی مامان تو کجا بودی؟میگم نمیدونم,نکنه من رتتتتتتته شده بودم؟بعد میگم اگه من رتتتته شم شما چکار میکنید؟میگی من و بابا هم رتتته میشیم میایم پیشت,میگم اونایی که رتتتته میشن دیگه نمیتونن برگردنا,میگی خب اشکالی نداره ما میخوایم پیش تو باشیم قربون دختر با معرفتم برم الهی   ...
31 فروردين 1393

حافظیه

گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است   سُلطان جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب   در مجلس ما ماهِ رُخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است؛ ولیکن   بی روی تو، ای سرو گل اندام، حرام است گوشم همه بر قول نِی و نغمه‌ی چنگ است   چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است در مجلس ما عطر مَیامیز که ما را   هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است از چاشنی قند مگو هیچ و ز شِکّر   زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است   همواره مرا کوی خرابات مُقام است ...
31 فروردين 1393